پارت دویست و ده :

لشکر نور به فرماندهی خورشید خیلی زود به مبارزه با ماه و لشکر ستارگانش آمد، ماه که در مقابله با طلوع مغلوب شد، خورشید خود را به آرامی و با طنازی به میانه‌ی آسمان رساند و خوش درخشید میان آسمان آبی و از هر روزنه‌ای بین ابرهایی که یکدیگر را در آغوش کشیده بودند، استفاده کرد تا نور خود را بر زمین بتابد. نور خورشید مانند هر روز مهربان بود؛ اما آسمان این روز تازه آغاز شده گرفتگی داشت، با نگاهی ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • تیسراتیل

    1

    امکانش هست درمان همون داراپناه باشه؟؟

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    شاید آره شایدم نه..

    ۸ ماه پیش
  • رعنا

    0

    نکنه درمان پدر رامیه ؟😯

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چه تندخونی دختر😁

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️